
تا خزان آمد به مهمانی باغباغ قلبم شد پر از اسم کلاغباز گم شد آرزوها توی بادماند در شب بی تو ،راهی بی چراغهر گلی خشکید در دست خزانتوی هر چشمه فتاده عکس زاغمیل رفتن داشت قلبم مثل رودمیل رفتن از کویر سخت و داغکس نشد همراه من در این سفرغم گرفته باز از قلبم سراغمی روم در جستجویت تا افقتا شود با تو بهاری قلب باغ ...
ادامه مطلب
بهار که بیاید دوباره دستانت را می گیرم و صدای نفسهایت در گوشم ترانه ی محبت می خواند بهار که بیاید دوباره گلهای وحشی در باد می رقصند و تو مثل سابق می خندی... من هر روز یادت را بغل می کنم،می بوسم بهار که بیاید تو هم می آیی......
ادامه مطلب